علي قانع

 
قرار بازی
نویسنده : علی قانع - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸
 

قرار بازی منتشر شد

سیدمصطفی رضیئی

مروری بر منتخبی از داستان‌های زنان: قرارِ بازی


قرارِ بازی و داستان‌های دیگر. گردآوری و ترجمه: علی قانع. ویراستاران: ریحانه چگینی و محسن صلاحی راد. تهران: نشر افراز. چاپ اول: بهار 1390. 1100 نسخه. 144 صفحه. 3500 تومان.

لیود نگاه خاصی به چیزهای اطرافش داشت، چون اصولا همان‌طور بود. اصلا هیچ فرقی با اولین باری که او را در بیمارستان دیده بود، نداشت. سرپرستار، آدم حال‌به‌هم‌زنی بود و لیود او را «دربان جهنم» صدا می‌کرد. باهاش لج بود. می‌گفت فقط هوای نورچشمی‌ها را دارد و لیود یکی از آن‌ها نیست.
(ص 22 کتاب)
مادر همیشه از این‌جور حرف‌ها می‌زد، وقت‌هایی که با کارت اعتباری پدر از فروشگاه میلر لباس می‌خرید، می‌دیدم لوسیل را از پله‌ها بالا می‌برد و مثل رام‌کننده‌ی شیر سیرک، لباس‌ها را با سنجاق‌هایی که به آن‌ها متصل بود، جلوی آینه می‌گرفت و جولان می‌داد: «به‌نظرت دوست‌داشتنی نیست؟ این ترکیب به‌صورت تو بیشتر می‌آد. برش دار. من نمی‌خوامش.»
(ص 72 کتاب)
خانم‌های حاضر در جلسه کمی روی صندلی‌ها جابه‌جا شدند و با دقت بیشتری ادامه‌ی صحبت‌های دکتر فریدمن را گوش دادند. لیز حدس می‌زد حتی اگر به زن‌ها بگوید بایستند و درجا بپرند، همه این کار را خواهند کرد. دکتر فریدمن شانه بالا انداخت و گفت: «حالا به کارهایی اشاره می‌کنم که باید در خانه انجام دهید. همان تمرین‌هایی که به بیمارانم توصیه می‌کنم. ساده و مفید. چه تعدادی از شما برای کارهایتان دفتر دغدغه‌های روزانه دارید؟»
(ص 107 کتاب)
قرار شده بود شلی برای کمک نزد دوستش پم برود. شغل پم ترتیب دادن خدمات و کارهای نظافتی بود، ولی این بار به‌دلیل بی‌عرضگیِ کارگرانش مجبور شده بود کار نیمه‌کاره‌ی آن‌ها را خودش تمام کند. یک انبار صنعتی که در حومه‌ی شهر قرار داشت، می‌بایست خانه‌تکانی می‌شد، به معنی پاک‌سازی کامل، بدون نقص و کاملا اساسی، درست مثل روز اول.
(ص 126 کتاب)

آیا فقط ادبیات داستانی ایران است که به آینه‌هایی تبدیل شده، تصویرهایی شبیه به هم را تکرار می‌کند، یا این قاعده بر ادبیات جهان دست انداخته است؟ حتا اگر نتوان چنین اصلی را بر کل ادبیات نسبت داد، می‌توان تکه‌هایی را کنار هم قرار داد که چنین شباهت‌هایی را در خود داشته باشند. کاری که علی قانع در مجموعه داستان «قرارِ بازی»‌ انجام داده است. البته در نسخه‌ی فارسی داستان‌ها، اول باید به این سوال جواب داد که داستان‌ها در اصل چنین شباهت‌هایی در نثر را با هم دارند یا ترجمه – یا حتا ویرایش – همه‌ی آن‌ها را به یک زبان واحد رسانده است. زبانی واحد که نیاز به نام نویسنده ندارد، ماجراها یکی است، روایت‌ها شبیه به هم است و شخصیت‌ها حتا همانند هم به‌نظر می‌رسند. شاید دست هر سه‌ی نویسنده، مترجم و ویراستار در کار باشد تا چنین نتیجه‌ای به‌دست آید، اما در هر صورت، «قرارِ بازی» مجموعه‌ای است از داستان‌هایی هم‌گن، که نمی‌خواهند فراتر از گام‌های نویسنده‌ی دیگر، جلوتر بروند.
در کتاب داستان‌های مختلفی از چند نام مطرح و چند نام جدید، از ادبیات آمریکای شمالی آمده است: آلیس مونرو با «بُعدها»، جویس کارول اوتس با «لاندْفیل»، لیزا وارد با «کلاس رقص»، کیت والبرت با «قرار بازی» و تسا هادلی با «آتش خودی». ظاهرا نقطه‌ی ربط دهنده‌ی نام‌ها به هم، زن بودن آن‌ها است؛ اما مترجم دست به انتخاب‌هایی زده که در عین مهم بودن خود (داستان‌هایی جایزه برده، داستان‌هایی شناخته شده‌تر در میان انبوه آثار پنج نویسنده)، شباهت‌هایی اساسی به هم پیدا می‌کنند: همگی پیرو مکتب داستان کوتاه آمریکای شمالی در نیمه‌ی قرن دوم هستند. یعنی در ذهن یک راوی اصلی دنبال می‌شوند، توصیف‌های طولانی از محیط اطراف خود به خواننده عرضه می‌کنند و پابند به رئالیسم هستند، دیالوگ جابه‌جا داستان را شیرین نگه می‌دارد و هدف اعتراف است. خواه این اعتراف در ماجرایی عمومی دنبال بشود، مثل قتل، یا در ذهن راوی دنبال بشود تا به زوایای جدیدی از هویت وجودی او برسیم. و درنهایت، داستان‌ها ریشه در سرزمین خود دارند، حتا از اتفاق‌های واقعی منتشر شده در روزنامه‌ها و مجلات ریشه گرفته‌اند.
داستان‌ها وحشت‌زده‌اند. راوی‌ها به‌گونه‌ای می‌خواهند از حقایق اطراف خود فرار کنند و در این مسیر، به هر چیزی پناه می‌برند، حتا قیافه‌ای تازه، حتا هویتی با نامی جدید، شهری جدید، آدم‌هایی جدید. داستان‌ها به سکوت و آرامش احتیاج دارند، اما چنین چیزی را در محیط واقعی خودشان پیدا نمی‌کنند. آن‌ها تلاش می‌کنند تا با نوشته و خوانده شدن، حقیقت خودشان را پنهان نگه دارند. آن‌ها از خشونت محیط اطراف خودشان رنج می‌برند، از هویت زنانه‌شان رنج می‌برند، و باید برای زنده ماندن، برای زندگی کردن خود بجنگند و ناامید نشوند. آن‌ها انتخاب‌های کمی جلوی خویش دارند، اما می‌خواهند با همین انتخاب‌های کم، واقعیت خودشان را باقی نگه دارند.
«قرارِ بازی» کتابی منتخب است. داستان‌ها باوسواس انتخاب شده‌اند. می‌شد به جای پنج نام، ده یا بیست یا سی نام را کنار هم گردآورد. اما کلیت کار، مشت نمونه‌ی خروار شده است. کتاب با ویرایشی درخور به بازار رسیده است و اشتباهات موجود در آن، صرفِ بحث در مدل ترجمه و بایدها و نبایدهای استفاده از زبان است، یعنی موضوعاتی صرفا تخصصی. کتاب می‌تواند خواننده‌ی خود را راضی نگه دارد، البته اگر دوست‌دار مدل داستان‌های آمریکای شمالی باشید. داستان‌هایی که مجلاتی چون «نیویورکر» مانع مرگ‌شان شده‌اند و دهه‌هاست به جریان غالب نگارش هویت و فضا داده‌اند.

...
دکتر فریدمن گفت: «ما در عصرِ اضطراب زندگی می‌کنیم، در مرکز زلزله‌ها و نقطه‌ی صفر زمین».
سرش را بالا آورد و از پشت شیشه‌های عینکش نگاهی به ازدحام مادرها انداخت. مردان بعضی از آن‌ها در خانه بودند یا طوری برنامه‌ریزی می‌کردند تا این ساعت در خانه باشند، تی‌شرت پوشیده با شلوارک، با پاهایی پرمو و قوی. انگار بخواهند همه‌ی اهل خانه را روی دست بلند کنند و از پنجره بیرون بیاندازند. لیز حس کرد چند نفر از زن‌ها به مرز گریه رسیده‌اند. آن‌ها هم که قلم‌های گران‌قیمت به‌دست داشتند و موهایشان مرتب و کیف‌ها را روی شانه انداخته بودند، خواندن افکارشان مشکل‌تر بود. دکتر فریدمن در سالن دور می‌زد و سعی داشت به اولین مظنون حمله کند که متاسفانه کسی جز جنی فلیچ رنگ‌پریده و خجالتی و روبه‌احتضار، مقابلش قرار نگرفت.
...
(ص 106 کتاب)




 
 
دختر سیاه / دختر سفید
نویسنده : علی قانع - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۸
 


 
 
علی قانع روی ماه راهپیمایی کرد
نویسنده : علی قانع - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳
 
علی قانع روی ماه راهپیمایی کرد

علی قانع روی ماه راهپیمایی کرد

کتاب  - قانع در کتاب « راه پیمایی روی ماه» سعی داشته تا برخی اتفاقات داستانی را با بیان نوعی بی‌پروایی در احساس و عواطف قهرمانان نشان دهد.

«راه‌پیمایی روی ماه» نام سومین مجموعه داستان علی قانع است که از سوی انتشارات افراز روانه بازار نشر شده است. وقت مردن، ایستگاه آخر، مونیخ، مرثیه ناتمام، معجزه، آخر داستان، یک فنجان چای تلخ، رنگ‌ها، روز با شکوه، شوخی، پلاک فلزی، روزانه، آلزایمر و فتوگرافی عشق، نام برخی داستان‌های این مجموعه‌ هستند که نویسنده در آنها بر موضوع تنهایی‌های انسان امروزی تمرکز داشته است.

در بخشی از داستان «یک فنجان چای تلخ» می خوانیم: «دوباره دارد به همان آهنگ همیشگی گوش می‌دهد. مانده‌ام از این که بعضی ترانه‌ها عجب عمری دارند. خواننده‌اش اگر بود، تا حالا حتما هزار جور چین و چروک می‌خورد و دل آدم را می‌زد، اما صدا...»

علی قانع درباره این کتاب به خبرگزاری سینمای ایران گفته است: «راهپیمایی روی ماه» نام آخرین کتاب منتشر شده ام است که دورنمایه آن تنهایی انسان معاصر در شلوغی عصر تکنولوژی و تمدن است که برای نوشتن داستان های این کتاب، اثر قبلی ام را مد نظر قرار دادم زیرا پس از انتشار «مورچه هایی که پدرم را خوردند» متوجه شدم که تعدادی از داستان ها بهتر با مخاطب ارتباط برقرار می کند و تلاش کردم نکات مثبت و مورد توجه آن را مدنظر قرار دهم.

این نویسنده در مورد چاپ نخستین رمانش توضیح داده است: این رمان «دگردیسی ناتمام» نام دارد و به زودی وارد بازار می شود. دو کتاب ترجمه هم در دست چاپ دارم که یکی از آن ها با نام «قرار بازی» مجموعه 5 داستان از 5 نویسنده زن امریکایی است.

وی از چاپ رمان ترجمه ای در زمینه تبعیض نژادی خبر داد و تصریح کرد: این اثر «دختر سیاه، دختر سفید» نام دارد و نوشته کارول اویس جویس است و تصور می کنم اثر خوشخوانی باشد و امیدوارم مخاطب ایرانی آن را بپسندد.

کتاب «دختر سیاه دختر سفید» با درونمایه ضد تبعیض نژادی که وقایع آن در دوران ریاست جمهوری نیکسون در ایالات متحده رخ می‌دهد.

علی قانع متولد 1340، فارغ‌التحصیل رشته مهندسی نساجی و مترجمی زبان و ادبیات انگلیسی است. مجموعه داستان پیشین او «مورچه‌هایی که پدر مرا خوردند» نام دارد، این کتاب که در سال 87 از سوی نشر ققنوس به چاپ رسید، جایزه ادبی اصفهان را از آن خود کرد. «وسوسه‌های اردیبهست» نیز مجموعه داستان دیگری از قانع است که در سال 1382 از سوی نشر دشتستان روانه بازار کتاب شد، این کتاب نیز نامزد دریافت جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی بود. مجموعه داستان پیشین علی قانع با نام «مورچه هایی که پدرم را خوردند» برنده جایزه ادبی ایران شد.


 
 
«دختر سیاه دختر سفید»
نویسنده : علی قانع - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٢
 

کتاب «دختر سیاه دختر سفید» عنوان رمانی است از جویس کرول اوتس نویسنده آمریکایی با درونمایه ضد تبعیض نژادی که وقایع آن در دوران ریاست جمهوری نیکسون در ایالات متحده رخ می‌دهد.علی قانع، مترجم این اثر به مهر می گوید: این کتاب ٣۴٠ صفحه‌ای مجوز نشرش را دریافت کرده و توسط نشر افراز به زیر چاپ رفته است و از حدود دو هفته قبل در کتابفروشی ها تویع شده است.

قانع از ترجمه 5 داستان کوتاه از 5 نویسنده زن آمریکایی خبر داد و گفت: این داستان‌ها نوشته‌هایی است از نویسندگانی آمریکایی - کانادایی مانند جویس کرول اوتس، آلیس مونرو و لیزا وارد که آنها را در سایت‌های اینترنتی پیدا کردم. وجه اشتراک داستان‌های این مجموعه زنانه بودن آنها و دغدغه‌های جهانی نویسندگانشان درباره مسائلی مانند جنگ و روابط عاطفی انسان‌ها با یکدیگر است.

وی اضافه کرد: عنوان این مجموعه داستان «قرار بازی» است و به تازگی در 150 صفحه مجوز نشرش را دریافت کرده و احتمالابه همراه رمان اخیر توسط همان ناشر (افراز) مننتشر می‌شود.

قانع از پایان نگارش نخستین رمان خود خبر داد و گفت: عنوان این کتاب «دگردیسی ناتمام» است و در واقع بازخوانی مدرنی است از داستان بیژن و منیژه که البته در پایان داستان برعکس آن اثر تغزلی، این منیژه است که در چاه می‌افتد و بیژن به نجات او برمی‌آید. داستان رمان «دگردیسی ناتمام» با آشنایی یک دختر و پسر در اوایل انقلاب ایران شروع می‌شود و همراه با رخدادهای سیاسی - تاریخی آن از قبیل جنگ ادامه پیدا می‌کند و روند این وقایع تا سال 87 به طول می‌انجامد.

به گفته قانع این کتاب را هم قرار است انتشارات افراز در آینده نزدیک منتشر کند.


 
 
اوتس
نویسنده : علی قانع - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٢
 
با ترجمه‌ی علی قانع؛
رمان دیگری را از کرول اوتس منتشر می‌‌شود
هزارکتاب: علی قانع که ترجمه‌ی رمان ‌دختر سیاه، دختر سفید‌ جویس کرول اوتس را در حال انتشار دارد، از ترجمه‌ی اثر دیگری از این نویسنده‌ی آمریکایی خبر داد.
این رمان ‌آدم‌کش‌ها‌ نام دارد و به گفته‌ی مترجم، مانند دیگر آثار کرول اوتس یک موضوع سیاسی را دست‌مایه قرار می‌دهد و به واسطه‌ی آن به روان‌کاوی شخصیت آدم‌های درون داستان می‌پردازد.
قانع ترجمه‌ی این رمان را در تابستان به پایان می‌رساند و آن را برای چاپ به انتشارات افراز می‌سپرد. هم‌چنین ترجمه‌ی این مترجم از رمان ‌دختر سیاه، دختر سفید‌ جویس کرول اوتس همین روزها از سوی نشر یادشده وارد بازار کتاب می‌شود.
این رمان در قالب داستان زندگی دانشجوییِ دو دختر (یکی سیاه‌پوست و یکی سفیدپوست) در یک خوابگاه دانشجویی، به مسأله‌ی تبعیض نژادی در آمریکا، به‌ویژه در اواخر ریاست‌جمهوری نیکسون، اشاره می‌کند. به گفته‌ی مترجم، این اثر تصویری دردناک و جنجال‌برانگیز از مسأله‌ی نژادپرستی در آمریکا ارائه داده است. ماجرا از آن‌جا آغاز می‌شود که 15 سال بعد از مرگ اسرارآمیز «مینته سوییفت»، دختر سیاه‌پوست 19ساله که دانشجوی بورسیه در دانشکده‌ی علوم ‌انسانی یک دانشگاه آمریکایی بوده، هم‌اتاقی سابق او در خوابگاه دانشجویی، تحقیقاتی غیررسمی را درباره‌ی مرگ دل‌خراش او آغاز می‌کند.
به گفته‌ی قانع، کرول اوتس به زیبایی و با لطافت خاصی به دنیای متفاوت دو دختر سیاه‌پوست و سفیدپوست می‌پردازد. علی قانع پیش‌تر، مجموعه‌های داستان ‌وسوسه‌های اردیبهشت‌، ‌مورچه‌هایی که پدرم را خوردند‌ و ‌راهپیمایی روی ماه‌ را منتشر کرده است.
منبع: ایسنا

 
 
 
نویسنده : علی قانع - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٢
 

  «راه‌پیمایی روی ماه» علی قانع به بازار کتاب آمد 

        

18 تیر 1389 ساعت 13:44
«راه‌پیمایی روی ماه» نام سومین مجموعه داستان علی قانع است که به تازگی روانه کتابفروشی‌ها شده. در این کتاب طیفی از موضوعات اجتماعی و خانوادگی مد نظر نویسنده بوده؛ در حالی که او سعی داشته تا برخی اتفاقات داستانی را با بیان نوعی بی‌پروایی در احساس و عواطف قهرمانان نشان دهد./
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، وقت مردن، ایستگاه آخر، مونیخ، مرثیه ناتمام، معجزه، آخر داستان، یک فنجان چای تلخ، رنگ‌ها، روز با شکوه، شوخی، پلاک فلزی، روزانه، آلزایمر و فتوگرافی عشق، نام برخی داستان‌های این مجموعه‌اند. 

بخشی از داستان «یک فنجان چای تلخ» این‌گونه نوشته شده: 

«دوباره دارد به همان آهنگ همیشگی گوش می‌دهد. مانده‌ام از این که بعضی ترانه‌ها عجب عمری دارند. خواننده‌اش اگر بود، تا حالا حتما هزار جور چین و چروک می‌خورد و دل آدم را می‌زد، اما صدا...»

قانع در گذشته درباره این کتاب به «ایبنا» گفته است: این مجموعه داستان در واقع ادامه کارهای قبلی‌ام است که در آن‌ها بر موضوع تنهایی‌های انسان امروزی تمرکز داشته‌ام. در این داستان‌ها که هر یک با اتکا به تمی اجتماعی نوشته شده‌اند، در ارتباط و در نسبت با مسایل انسان معاصر موضوعاتی مطرح شده است.
 
راه پیمایی روی ماه نوشته علی قانع، بهار امسال(89) به شمارگان 1100 نسخه از سوی نشر افراز منتشر شد. این کتاب 108 صفحه‌ای با قیمت 2800 تومان ارایه می‌شود.

علی قانع متولد 1340، فارغ‌التحصیل رشته مهندسی نساجی و مترجمی زبان و ادبیات انگلیسی است. مجموعه داستان پیشین او «مورچه‌هایی که پدر مرا خوردند» نام دارد، این کتاب که در سال 87 از سوی نشر ققنوس به چاپ رسید، جایزه ادبی اصفهان را از آن خود کرد. «وسوسه‌های اردیبهست» نیز مجموعه داستان دیگری از قانع است که در سال 1382 از سوی نشر دشتستان روانه بازار کتاب شد، این کتاب نیز نامزد دریافت جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی بود.

وی هم اکنون درحال ترجمه رمانی با نام «دختر سیاه، دختر سفید» نوشته «جویس کرول اوتس» است. 

 
 
مورچه هایی که پدرم را خوردند...
نویسنده : علی قانع - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٩
 

-                                                                                                      http://www.afrazbook.com/Books/Images/285.jpg       

                                      

       ققنوس

 

 


 
 
مورچه هايی که پدرم را خوردند ...
نویسنده : علی قانع - ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٩
 

اول اینکه خواستم سال نو و رسیدن بهار رو تبریک گفته باشم . بعد خانه تکانی مختصر و دستی به سر و روی این صفحه عزیز و تارهای نامرءی ارتباط کشیدن . همه ما خوبیم  اما میدانم که هیچکدامتان باور نمی کنید . اینجا آرام است . شهر آرام است . آسمان ابری است و هوا آلوده و غبار گرفته . همه  دنیا برای ما خط و نشان میکشند و ما بهمدیگر چنگ و دندان نشان میدهیم . ماهنامه ها و فصلنامه های ادبی سر وقت و پر ملات بیرون می آیند . فیلمها بموقع و بدون حذف و اضافه اکران میشوند . سالن های تئا تر  و موسیقی لبریز از تماشاچی است و جایی برای سوزن انداختن نیست . بالا دستیها ما را نگاه میکنند و لبخند میزنند و ما به آنها میخندیم . و ما در خانه ها و مغازه های دنج خیابان مینشینیم و برای هم داستان میخوانیم و پیر میشویم  و نمایشگاهها ... .

شاید بیشتر از شش ماه است که با انتشارات ققنوس قرار مجموعه داستان جدید خودم را بسته ام  ولی تا امروز هنوز از سرنوشت قطعی آن بیخبرم . " مورچه هایی که پدرم را خوردند " . تا اینجا میدانم که یک داستان بطور کامل و چند خط و پاراگراف و کلمه از دیگر داستان ها حذف شده و سلاخی هنوز ادامه دارد و دیگر چه چیزهایی میرود و میماند نمیدانم . گفتند  احتمالا برای نمایشگاه در می آید اما نگمانم .

بهر حال بهار باعث تجدید دیدار شد و همین  را عشق است . گفتم عشق . مگر غیر از این کلمه چه مانده و چه خواهد ماند که ما بتوانیم آغوش بگشائیم و نثار همدیگر کنیم .      

 


 
 
سلامی دوباره.
نویسنده : علی قانع - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱
 

چند وقتی از این بحر افیونی مجاز فاصله گرفته ام . لازم بود. کار با وبلاگ و بروز شدن تمام وقت آدم را میگرد . وتمام انرزی را . از نوشتن برای خودم غافل شده بودم . ومهمتر غافل از خواندن که آن هم  اعتیادی شیرین تر است. ولی با این روزگار و سختی و مشکل نان  و دردهای دیگر که پیر در می آورد  نمیدانم . چندین کتاب خواندم که از تاریخ نمایشگاه و حتی دیرتر ناخوانده مانده بود. هر کدام عزیزتر از دیگری . حالا بعد از حدود چند ماه آمده ام  سری بزنم و دودی بگیرم. اگر دوباره  سرازیر نشوم و به این افیون گیرا و نشئه آور وا ندهم . آخیش ...

قرار مجموعه دوم داستانهایم را با ناشر بسته ام  و تا چند ماه دیگر چاپ میشود. کارها با " وسوسه های اردیبهشت" تفاوت کلی  دارد . بعدا خبر کامل و نام ناشر را میگویم. و دیگر اینکه مدتیست روی یک داستان بلند کار میکنم و تمام ذهنم درگیر این ماجراست و دلبسته ام  به آن . تا چگونه پیش برود ....

و آخر اینکه صفحه های دوستان خوبم را دائم میبینم و لذت میبرم . بیصدا می آیم و میروم و رد پایی نمی گذارم . یا حق ....                                                           

 


 
 
قابيل....
نویسنده : علی قانع - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٢٦
 

 

سالم ماندن و کار سالم کردن در دنیای مجازی و آلوده نشدن به ویروسهای مخرب نرم افزاری و سخت افزاری موهبتی است که آسان بدست نمی آید. نه اینکه اصلن هیچ ویروسی سراغت را نگیرد و یا خودت میل به آلودگی نداشته باشی که گاهی آلودگی از نشانه های عشق است و لذت آور . اما این آلودگی کجا و آن یکی که دنیای ذهنی آدمی را آلوده می کند. چیزی که هست دور ماندن و پرهیز از سموم خطرناک و مسری درایت میخواهد و اتکاء به نفس. پختگی می طلبد و مقاومت و صبوری و دلی مهربان و حضور خلوت انس. اینکه با دقت  راه را انتخاب کنی و نوع خوب اش را انتخاب کنی و پیش بروی و اجازه بدهی تا دیگران خیلی راحت در مورد تو و کارهایت به قضاوت بنشینند. این روزها شاید براه انداختن سایت های ادبی و مجله های اینتر نتی کار ساده ای باشد.( که صد البته اینطور نیست و به لحاظ فنی و کارگردانی فوق ا لعاده وقت گیر و هزینه بر است ) اما چگونه با مخاطب کنار بیایی شرط اصلی است و اینکه در میان هزاران هزار پنجره ای هر لحظه تعدادشان زیادتر میشود پنجره تو نیز باز شود و آسمان بیرون پنجره ات نمایان گردد و هوایی از دل مشغولی های ذهن ات استنشاق شود حدیث دیگری است که دیگر لزومی ندارد آسمان همه جا به یکرنگ باشد.

همین که صرفا ادای کارهای فرهنگی را در نیاوری و زست های متداول پسا مدرنی بخود نگیری و به نفس کار ادبی بپردازی . همینکه مدام احکام قطعی صادر نکنی . گاهی . فقط گاهی هم شده قانون نسبیت را در رتق و فتق امور وقایع اتفاقیه مد نظر داشته باشی. همینکه برای عده ای نسخه های ناصر خسرو ی نپیچی و برای عده ای دیگر پپسی باز نکنی . همین که از مقام عقل کلی پایین تر بیایی و از دیگران غلط املائی نگیری و نخواهی تا چیز یادشان بدهی  ( قضیه موسی و شبان که خاطرت هست ) . همین که به عوض شعار دادن در باب تنفر از سیاست و خطر سیاست زدگی هنر و ادبیات از سیاسی بازی در کارهایت دست برداری و بجای ابراز نگرانی شدید بابت تهدید ادبیات از سوی قبیله ها و محفل های ادبی خاص خودت به پا گیری قبایل و محافل خاص تری دامن نزنی و عضو گیری نکنی . همین که سراغ حواشی نروی و به پاکیزه گی خانه ات دل ببندی  و برایش دل بسوزانی و گمان کنی که شاید روزی پنجره ات رو بدنیا باز شود . همین ها کفایت میکند برای ادامه یک کار خوب و هدف دار که هر تشنه لبی را  سیراب میکند و

                                                          ادامه مطلب....


 
 
← صفحه بعد